تبليغاتX
ستاره هاي زمين
بيشتر مردم به راستي عبادت نمي كنند،بلكه التماس مي كنند!

سلام

خدا تو رو خیلی دوست داری تو میتونی به اندازه اون دوسش داشته باشی؟

خدا بهت دروغ نمیگه، تو میتونی باهاش رو راست باشی؟

خدا اگه خیلی دوست داشته باشه برات سخت میگیره ،میتونی تحمل کنی؟

خدا همه حرفات و گوش میکنه ،تو میتونی به حرفاش گوش بدی؟

خدا هیچ وقت فراموشت نمیکنه ،تو میتونی فراموشش نکنی؟

خدا بچه مایه داره یه عالمه هدیه بهت میده ،تو چی

 آهی در بساطت داری که جبران کنی؟

 اینجوری شدی میشی عاشق خدا

عاشق شدی دست منم میگیری؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط ستاره  | 

سلام

خیلی حوصلم سر رفته

تنهام

سارا که دیگه ... ۱ خواهر داشتم اونم که دزدیدن

دیشب با خاله کوچیکه تو خیابون قدم میزدیم داشتیم صورت فلکیهای آسمون و

تماشا میکردیم

همینجوری سربه بالا از خیابون رد شدیم که یک  بوققققققققققققققققققققققققق به همین

محکمی باعث شد پرت بشیم اون طرف خیابون

از همه ی صورت فلکیها عقرب قشنگتره اونم به خاطر قلبش، قلب العقرب

 اونم به خاطر اینکه قرمزه فکر کن تو آسمونم یه قلب قرمز وجود داره

         

دیدی بعضیها فقط حرف میزنن هیچ وقت کمک نمیکنن اگه ببینن ناراحتی فقط ۲ ساعت مخت

و میخورن که من برات این کار و میکنم و ... ولی ۲ روز که بگذره فراموشی میگیرن

تو این دنیا اگه به امید هیچکس نباشی هیچوقت دردی نداری

اگه هیچکس و نداشته باشی دردت نمیگیره وقتیکه تو سختیا تنها بمونی

نباید دل بست به هیچکس

مگر اینکه یه فرشته پیدا کنی که من پیدا کردم

       

دوباره میرم کلاس نقاشی وحشتناک آرومم میکنه

برا اینکه میتونم رو همه ی درختا نور بپاشم

که نقاشیم روشن باشه

الان فقط نگرانم ...

خونه تقریبا تاریک ولی هیچکس نیست چراغا رو روشن کنه

این تاریکی اضطرابم و بیشتر میکنه

ولی هیچ وقت چاره ای نیست

منتظر میمونم مثل همیشه

       

خدایا سلام

دیر سلام کردم ؟

تو که به دیر کردن من عادت داری

دیشب حالم بد بود ولی متوجه اومدنت شدم و بوست که شفام داد   

اینو صبح که بیدار شدم فهمیدم  

 امروز تولد الهام جونم

تولدت مبارک

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/10ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 

مهربان من سلام

هنوز هم هیچکس وجود تو را باور نمیکند

اما من حالا دیگر تو را لمس میکنم .

 این بار به خاطر تو قلم به دست گرفتم که این کاغذ سفید مجازی رو سیاه کنم

به خاطر تو که از من ناامید نشوی و تنهایم بگذاری

حالا ترس را کنار گذاشته ام 

از ۲۶ تیر ترس را فراموش کردم و اسیر تو شدم

لطفا مرا درمان کن

من برای درمان تو ....همه کار کرده ام

 

شرط دل دادن دل گرفتن است

وگرنه

یکی بیدل !!! میمونه

اون یکی ... دو دل! 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/09ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 

خدایا

 میخوام اول برای تو خوب باشم  بعد تو این دنیا برا بقيه 

خدایا

 تو من و دوست داری؟

من تو رو دوست دارم خیلیییییییییییییی

ولی نمی دونم چرا نمی تونم جوری باشم

 که توام دوسم داشته باشی

خدایا

دلم نمیاد بگم از دنیات خسته شدم میدونم که دلگیر میشی

 اما قبول کن تحمل این دنیا سخت شده؟ شایدم از اول سخت بوده

این جمله رو گفتم ولی بازم حس میکنم ناراحت شدي

، آره قبول دارم تحمل این دنیا برای آدمهايي كه با توميگذروننش

 سخت نيست اما براي من كه با تو

نيستم كه زود به زود فراموشت ميكنم سخته

خدايا

نميخوام نا اميدشم چون چون اونجوري توام ازم نا اميد ميشي

نميخوام شيطون به خاطر من كوچكترين ادعايي مقابل تو داشته باشه

 كه بگه ببين اينم از اين مخلوق تو ... 

خدايا

ميدوني دلم چي ميخواد؟

ميخوام مثل اون شب بخوابم روي زمينت دستام باز كنم چشمام ببندم

 و هر چي تو از آسمون نازت بارون بريزي روم خودم و لوس كنم

 و چشمام و باز نكنم و خودم بزنم به خواب ولي اين دفعه مثل اون

 دفعه نميذارم خندم بگيره جوري كه اشكام در بياد اين دفعه قول

 ميدم من برنده بشم ميخواي شرط ببنديم؟ 

خدايا

ميخوام خيلي دوسم داشته باشيييييييييي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 

مهربان من سلام

اومدم چون نمي دونستم

نمي دونستم چه جوري از خدا به خاطر اين هديه اي كه براي تولدم

فرستاده تشكر كنم اصلا نميدونستم چيكار كنم

الان اگه بگم اشكام آماده ي آماده گوشه ي چشمام  ايستادن باورت

 ميشه؟

خدا جونم مرسيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

دوست دارم

دوست دارم

ميخوام برم بيرون كه اشكام تو بارون گم بشن

نميدونم چند روز دعا ميكنم بارون بياد

فكرشم نمي كردم نگهش داشته باشي براي امروز

خدايا من چه جوري قربونت برم؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 

سلام

دلم تنگ شده خيلييييييييييييييييييييي

ولي دستام و مغزم نه دلتنگ نيستن

سنگ دلن

دل هميشه خودش و فداي همه ميكنه

چشم ، عقل،دست، گوش ،...

آخرش هيچكدومشون به دادش نميرسن

اگه بتوني يه بار وقتي اونقدر غرق گرفتاري و درد شدي كه آرزوي مرگ

ميكني، از ته دل حس خوشبختي كني از ته دل خدا رو شكر كني خر

كيف ميشي  

من يه بار امتحان كردم

 امتحان كردي؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 

سلام

هنوزم فقط یکی از چشمام بازه آخه دیروز از ۸ صبح تا ۸ شب راه رفتم

امروز بعد مدتها اومدم نت که...

تولد داداشم بهش تبریک بگم

تولدت مبارک خوش اومدي ستاره

اگر چه از راه دور هيچ فايده نداره

 

من ۱۹ سال از زندگیم فقط یکدونه خواهر داشتم هیچ وقتم از اینکه برادر نداشتم ناراحت نبودم

ولی الان ۲ ساله که خدا رو شکر میکنم به خاطر داداشه خوبی که پیداش کردم

خیلی کیف داره داداشتو خودت انتخاب کنی

فقط یه بدی داره اونم اینکه هر وقت ازش ناراحت بشی به خودت میگی تقصیر خودته با این داداش پیدا کردنت

 

تنها هدیم برای تولدت دعاست برای اینکه به آرزوهات برسی اگه...

 

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که.... شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند،هرکجایی هستی ، به سلامت باشی

ودلت همواره،محو شادی و تبسم باشد....

 

مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد،

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی....

    

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط ستاره  | 

سلام

من نمیفهمم شب که میخوای بخوابی خوابت نمیبره

صبح که میخوای بیدار شی خوابت میاد

خدایا نظرت چیه ؟ یه جای کار اشکال نداره؟

چقدر سخته اول صبح که بیدار میشم تا برسم به دستشویی صورتم و بشورم که چشمام باز

بشه باید به همه سلام کنم اونم با چشمای بسته خیلی سخته

سارا : حالا به خاطر اینکه شما سختتون نباشه میدیم یه دستشویی هم تو اتاقمون بسازن

من:خیلی خوب میشه موافقماینجوری بیشتر وقت دارم بخوابم حداقل۳۰ ثانیه بیشتر

هنوز به خاطر دیشب عذاب وجدان دارم آخه قرار بود دیشب با بغل دستیم بریم دانشگاه رصد

ولی خوب تقصیر من نبودساعت ۹:۳۰ اومدیم خونه

اعتراف میکنم که این دفعه واقعا باید لباس بخرم چون مجبورم آخه پنجشنبه قول گیرون

ساراست 

مگه من چند تا خواهر دارم ولی کاش یکی بره برام بخره قول میدم هر چی باشه بپوشم

دیگه چی بگم؟

بگم که من خستم

آخخخخخخخخخخخخخ نه نه نه ببخشید اشتباه شد

 فقط یه اشتباه تایپی بود

میخواستم بگم که من خیلی خوشحالمممممممممممممممممم بله ه ه

خوب دیگه چه خبر؟

راستی

به به بغل دستیه ستار  ه خانم گل آفرین خسته نباشی امتحانات تموم شد دیگه ...

ببین اون روز حقت بود تقصیر تو شد دیگه از سرویس جا موندیم قبول نداری؟

صبر کن من تعریف کنم بقیه قضاوت کنن

سه شنبه ۱۷/۲/۷۸ ساعت۳:۴۰:

من بغل دستیم از بعد یه امتحان خفن

تعریف امتحان خفن: امتحانی که ۴ تا سوال باشه ۲ ساعت وقت بعد از حل کردن سوال اول که به زور گردن خشک شدتو میاری بالا میبینی ۳۰ دقیقه وقت داری برای ۳ تا سوال بعدی اونوقت که به قول بغل دستیم بقیه سوالهارو هر چی از دهنت در میاد مینویسی

بله داشتم میگفتم خلاصه امتحان و دادیم و اومدیم بیرون تا ساعت ۴:۳۰ کلاس نداشتیم

تصمیم گرفتیم با سرویس ۳:۴۵ بریم خونه با ماشین بر گردیم ولی ...

جلو در دانشگاه خانم بغل دستی یادش اومد که نمری یکی از درساشونو زدن  و کلید کرد که

 حتما همین الان بریم ببینیم ، بابا بیخیال ۴۵ دققیه دیگه بر میگردیم ببین ، الان از سرویس جا

می مونیم ....خلاصه منم مهربون گفتم باشه بریم 

حالا ۶۵ نفر دنبال شماره دانشجویی خانم میگردن پیدا نمیشه ..... خلاصه نمره قشنگشو دید

و برگشتیم ولي چه فايده دیگه هیچ موجود زنده ای جلو در دانشگاه نبود بله اینجا بود که من

 عصبانی شدم در حالی که داشتیم دعوا میکردیم یکی من میگفتم یکی اون ... برگشیتم تو

 دانشگاه بقیه شو نمیگم چون فکر میکنید ما خیلی خنگیمنه نمیگماصرار نکنید

خوب هیچی دیگه یکی از برو بچز اومد و یه حرفی زد که ....

گفت :سرویسها که هميشه  ساعت ۴:۱۵ دقیقه مییان(کی بود خندید؟)

خوب حالا تقصير كي بود

 تقصير من كه نبود؟

الانم ميخوام برم ني ني مامان كوچو لو رو ببينمديرم شد تازه

فعلا خوش باشيد.

سر خط

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط ستاره  | 

 

سلام سلاممممممممممممممممممممم

دوستای عزیز

دلم براتون خیلی تنگ شده بود خیلییییییییییییییییییییییی

ولی خوب حال درست حسابی نداشتم

عیدتون مبارک

سال نوتون مبارک

آخ خ خ خ خ خ ییییییی

خسته شدم 

صبح ساعت ۸ رفتم کلاس تو خواب وبیداری 

حالا استاده (توهم)از خواب پریده اومده سر کلاس موهاشو شونه نکرده که هیچچچچچ

 حداقل یه دستیم به موهاش نکشیده اونوقت

هی سوال میپرسید خانم شما بگو  آقا شما بگو

اومدم خونه دوباره خوابیدم تا وقتی بغل دستیم زنگ زد

فردا امتحان داره امیدوارم امتحانش و ۳ بشه

آخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ

میخواستم از مطی جزمه (جزوه)بگیرم یادم رفت از بس که این استاد ... سوال پرسید

الان میخوام برم...صبحانه بخورم یا ناهار حالا هر کدوم که قسمت باشه

بعد از ظهرم یکم درس بخونم برا اینکه که فردا امتحان شفاهی داریم

برم تلفن و جواب بدم دوباره می یام

چقدر کارهام قا راش میش (درسته؟؟؟) شده کتاب نخریدم برا ۵ شنبه لباس ندارم تحقیق ...

وای

بی خودی خوشحالم میدونم ولی خوشحالم دیگه شما که حسود نبودید منم یه کو چو لو خوشحال باشم باشه ؟

 

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

تا فدای چشای مثل بهار تو کنم              

میدرخشی مثل یه تیکه جواهر توی شب      

من میترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم       

من مثل شبای بی ستاره سردو خالیم           

خوب میترسم جای عشق غصه رو یارتو بکنم 

تو مثل قصه پر از خاطره هستی                   

 من بی نشون تورو نشونه دارت بکنم            

تو که بی قراره دیدن شب و ستاره ای         

واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم               

مثل دریا بی قراری نمیتونی بمونی                

من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم؟         

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم؟            

اخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم…

 

خوب اینم  یه شعرهمینجوری دیگههههههههههههههههه

دیگه خدافظی

 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 

مهربان من سلام

 

۲ روز نبودنت آرامشم را برهم زد

 

حالا فقط دلم میخواهد بخوابم

  برای همیشه

 

یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه،
دره به دره
صحرا به صحرا،
اونجا که شبا پشت بيشه‌ها
يه پری میاد ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره تو آب چشمه
شونه ‌می‌کنه موی پريشون
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اونجا که شبا
يکه و تنها
تکدرخت بيد شاد و پراميد،
می‌کنه به ناز،دستشو دراز
که يه ستاره بچکه مثه،يه چيکه بارون
به جای ميوه‌اش،سر يه شاخه‌اش،بشه آويزون
یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب
منو می‌بره از توی زندون
مثل شب‌پره با خودش بيرون،
می‌بره اونجا که شب سياه
تا دم سحر
شهيدای شهر
با فانوس خون جار می‌کشن
تو خيابونا سر ميدونا
عمو يادگار مرد کينه‌دار مستی يا هشيار خوابی يا بيدار
مستيم و هشيار شهيدای شهر
خوابيم و بيدار شهيدای شهر
آخرش يه شب ماه میاد بيرون
از سر اون کوه بالای دره
روی اين ميدون ماه میشه خندون
يه شب ماه میاد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط ستاره  |